4-فرضیه تحقیق :
میزان افسردگی افرادی که بازنشسته هستند ، بیشتر از افرادی است که شاغل هستند

5-تعریف اصطلاحات و واژه ها :
افسردگی : افسردگی را می توان به حالتی توصیف کرد که با تغییرات اساسی و اولیه در خلق شروع با مداومت احساس غم و اندوه به درجات مختلف مشخص
می گردد . تغییر خلق از علائم ثابت و مقاومتی است که برای روزها ، سالها ، بطول می انجامد ، برداشت ها ، افکار، کارآیی و عملکرد فیزیولوژیک نیز پیش می آید . (اخوت جلیلی ، س 1362 )

بازنشسته :
به فردی تلقی می شود : که زمانی بکار و فعالیت اجتماعی اشتغال داشته و در حال حاضر ، به علت بالا و یا از کار افتادگی از شغل خود کنار گذاشته شده است .

شاغل :
به فردی اطلاق می شود : که در حال حاضر ، مشغول بکار و فعالیت اجتماعی به جز خانه داری می باشد .

مقدمه ای بر شناخت افسردگی
افسردگی به سه طریق عمده می تواند بصورت مستمر ظاهر گردد .
1)بیمار ممکن است بیشتر از علائم جسمانی افسردگی ، شکایت کندتا علائم روانی آن
2)افسردگی ، می تواند تحمل شخص را برای یک بیماری جسمی کاهش دهد .
3)افسردگی ، می تواند به تغییر رفتاری منجر شود که باعث ظاهر شدن بیماری جسمی گردد . (ودرال سال 1363 )
دو مشخصه اساسی افسردگی ، نامیدی و غمگینی است . شخص رکود وحشتناکی احساس می کند و نمی تواند تصمیم بگیرد ویا فعالیتی را شروع کند یا به چیزی علاقمند شود . شخص افسرده در حالت بی کفایتی و بی ارزشی غوطه ور
می شود . گاهی نیز گریه می کند و به فکر خودکشی می افتد . افسردگی ،‌گاه بااضطراب همراه است ، که در این صورت افسردگی تحریکاتی نامیده می شود . شخص احساس خستگی می کند . به زندگی بی علاقه می شود ، اما در عین حال تنش و بی قراری دارد و نمی تواند آرام بگیرد .
مشاهده بین المللی ، نشان می دهد که افسردگی یک قطبی در زنها دو برابر شایعتر از مردها است . علل این تفاوت ممکن است ، استرس های متفاوت ، زایمان ، درماندگی آموخته شده و آثار هورمون نهفته شده باشد . (سعید شاملو ، س 1364 )

مرورری بر تاریخچه افسردگی
امروزه دانش روانپزشکی ، انسان را بعنوان یک واحد زیستی – روان اجتماعی که همواره در جریان نوعی سازگاری پویاست می نگرد . بعبارتی انسان را سیستم بیولوژیک می داند و همواره بطور پویا در حال سازگاری و تحول و تکامل
است .(معنوی-عزالدین ، س1356)
افسردگی نه تنها در بسیاری از پژوهش ها شایع ترین اختلال روانی گزارش شده، بلکه شاید از قدیمی ترین نشانه های روانی است که در متون پزشکی به‌ آن پرداخته‌اند .
حدود 450 سال قبل از میلاد ، بقراط اصطلاح مانی و ملانکولی را برای تعریف اختلالات روانی بکار برد و در حدود 100 سال قبل از میلاد ، کورنیلوس سلسوس افسردگی را ناشی از صفرای سیاه معرفی نمود .
این اصطلاح را پزشکان دیگر از جمله ارسطو (120تا180سال یعد از میلاد ) و نیز الکساندر ترا از در قرن ششم نیز بکار بردند . حدود 50 سال قبل از میلاد ، در فرهنگ اسکیباوس نظریات علمی و دقیقی را ارائه کرد و فرق میان حالات افسردگی مزمن و تحریکی را بیان نمود . (شاملو ، سعید ، س 1364)
ارستیاوس 20 تا 30 سال قبل از میلاد ، اولین کسی بود ، که معتقد شد مانیا و ملانکولیا دو حالت یک بیماری هستند و در حقیقت اولین شناختی راجع به ماهیت آنچه را که ، در جنون مانیک – دپرسیو و بیماری های عاطفی دو قطبی می نامند ارائه کرد . (شاملو ، سعید ، شال 1364 )‌

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

در قرون وسطی نیز ، طبابت در ممالک اسلامی رونق داشته و رازی و ابن سینا و پزشک یهودی مسیونیو ملانکولی را که بیماری مشخصی تلقی می نمودند . ملانکولی را هنرمندان بزرگ زمان نیز مجسم کرده اند . در سال 1686 ، بونت ، نوعی بیماری روانی را توصیف نمود و آنرا (memiaca melencholicas) نامید .
در سال 1854 ، ژول فالره حالتی را توصیف نمود ، آنرا جنون ادواری نامید . چنین بیمارانی متناوباً با حالاتی خلقی مانی و افسردگی راتجربه می کنند . تقریباً در همان زمان یک روانپزشک فرانسوی دیگر بنام ژول یاژزه (جنون دوشکلی ) را شرح داد و آن بیمار دچار افسردگی عمیق می شود که به حالت بهت افتاده و بالاخره از آن بهبود می یابد .
در سال 1882 ، کارل کالبام روانپزشک آلمانی ، با استفاده از اصطلاح “سیکلوتیمی” مانی و افسردگی را مراحل مختلف یک بیماری توصیف نمود . (پورافکاری ، نصرت الله ، س 1373 )
از زمان موبیوس (1893)مر تباً دو نوع سازمان عاطفی ناخوش را در مقابل هم قرار داده اند . از یک سو ، سخن از یک افسردگی روان آزرده به میان آورده اند ، که غالباً مراد از آن یک افسردگی واکنشی نسبت به وقایعی است که ممکن است تعارضی از نو فعال سازد و از سویی دیگر ، در مقابل این سازمان یافتگی از یک افسردگی روان گسیخته سخن می گویند ، که آنرا غالباً در نژاد و از جوهر ژنتیک در حد وخیم برخوردار می دانند . (داستان ، منصور ، س 1368)
امیل کراپلین 1896 بر اساس معلوم روانپزشکان ،فرانسوی و آلمانی مضموم بیماری مانیک دیرسیو را شرح داد که شامل اکثر ملاکهای تشخیص است .
کراپلین ، نوعی خاص از افسردگی را شرح داد که پس از یائسگی در زنها و اواخر بزرگسالی در مرد ها شروع می شود . (پورافکاری ، نصرت الله ، س 1373)

تاریخچه افسردگی در ایران :
از دیرباز ، حدود هزار سال پیش بیماران روانی از سایر بیماران مجزا بودند و ایرانیان قدیم بیماران روانی رادر محل های مخصوصی تحت مراقبت قرار می دادند و علاوه بر آن داروهایی نیز تجویز می کردند .
در زمان ساسانیان ، این رویه دنبال شده ودر جندی شاهپور برای بیماران روحی بخش مخصوصی داشتند . در دوران اسلام پزشکان ایرانی ، از قبیل محمد زکریای رازی و بوعلی سینا رسالاتی را به چاپ رساندند . و بوعلی سینا علوم قدیم را محفوظ داشت و کتاب قانون او چندین قرن مرجع پزشکان شرق و غرب بود . این پزشک نامی جنون را نتیجه ضایعات دماغ و قسمت هایی را که در اعضاء و احشاء دیگر پیدا نمی شود می دانست ، که از راه خون به دماغ سرایت می نماید .
بیماران روانی در ایران به سه دسته تقسیم شده بودند :
1)بیماران تحریکاتی که ،‌آنها را در غل و زنجیر نگهداری می کردند و بیشتر در معابر مقدسه جای داده و درمان آنها به گذشت زمان واگذار می کردند و به نظر
می رسید این امر از معابد و درمانگاه های یونانی سرچشمه گرفته باشد .
2)بیمارانی که آرام ، بوده واذیت و آزادی نداشتند . این بیماران ، در خانه های خود توسط اطباء آن روز معالجه می شدند و معالجات آن روز عبارت بود ، از داروهای طبی – استحمام – تغییر آب و هوا – معاشرت با افراد خوش برخورد و خوش سیرت و نواختن موسیقی ( پس موسیقی درمانی روش قدیمی است که اخیراً نیز روز به روز مورد استفاده قرار گرفته است .)
3-اشخاص ابله ، که در کوچه و معابر آزاد بودند ومردم نسبت به آنها از نظر خصیصه خلقی که داشتند ترحم می کردند و زمانی آنها را مورد تمسخر قرار
می دادند. (میرشاهی ، احمد نظام ، س 1342)

تعریف افسردگی :
افسردگی را شاید بتوان به حالتی توصیف کرد ، تغییر اساسی و اولیه در خلق وبا مداومت احساس غم و اندوه بدرجات مختلف مشخص می گردد . تغییر خلق از علائم ثابت خلق است ، که برای روزها و ماهها و سالها بطول می انجامد و همراه با تغییرات خلق دگرگونیها در رفتار ، برداشتها و کارایی و عملکردهای فیزیولوژیک نیز پیش می آید . ممکن است افسردگی نشانه ای از یک بیماری و یا بخشی از سیمای بالینی آن باشد و یا در واکنش ، نسبت به فقدان از دست دادن فرد یا شیء محبوب یا موقعیتی احساس بهنجار به حساب می آید . و یا افسردگی نوعی واکنش انفعالی نسبت به شرایطی است که ، در آن فرد دچار محرومیت و ناکامی می شود و یا فشاری از تعارضات بر او وارد گردد . (ضوابطی ، 1356)
افسردگی و مانی ، شدیدترین اختلالات خلقی هستند . افسردگی و مانی ، غالباً اختلالات عاطفی با حالت غمگینی دائم و همراه با حالت بحرانی ، بغض و اشک و ریختن محض می شود ، که در این حالت در رابطه با محیط اجتماعی شکایت ها ، خواریها و خفت ها نیز وجود دارد .
افسردگی بیماری است که ، بارزتریم علامت آن تغییرات ، نوسانات شهودی است که در خلق بیمار می توان یافت . در افسردگی فرد افسرده احساس بی علاقگی شدید به امور زندگی پیدا می کند و به‌ آسانی می گرید . (شاملو . 1365)
افسردگی ، حالت روانی ناخوش که با دلزدگی ، یاس و خستگی پذیری مشخص می گردد . و غالباً با یک اضطراب کم و بیش شدید همراه است . (دادستان ، ص 49)
در روانپزشکی ، افسردگی را تغییر خلق در جهت غمگین می دانند . با تغییر خلق و متناسب و هماهنگ با آن ، روند و محتوی اندیشه و طرز رفتار و کیفیت واکنشها نیز تغییر یافته ، اندوه باز می گردد . بین خلق افسرده بیمارگونه و خلق افسرده فرد غمگین ولی سالم مشابهت های ظاهری فراوانی وجود دارد ، افراد باطبع اصطلاحاتی که در روانپزشکی در رابطه بابیماری افسردگی بکار می رود از لغات و گویش های معمول در محاورات عادی بعاریت گرفته شده است ، اختلال خلق یا اختلال عاطفی که افسردگی را ناشی از آن می دانند ، از جمله لغاتی هستند که به این سرنوشت دچار گشته اند . تعریف واقعی افسردگی ، از لحاظ پزشکی عبارتست از : کاهش یافتن نیرو و فعالیت جسمانی و روانی به نسبت آزردگی که این قبیل افراد ، معمولاً در تست نمره بالاتر از 15 کسب می کنند و عنوان افسرده به آنها اطلاق
می گردد . (تعریف علمی )
افسردگی بیماری است : که همراه با آن بیخوابی ، بی اشتهایی ، افکار مربوط به خودکشی احساس بی ارزشی و احساس سد راه بودن فراوان دیده می شود . (پورافکاری ، س 1364)
افسردگی بعنوان اختلال یازگاری مطرح گشته ، زیرا با از بین رفتن اثر حادثه افسردگی نیز ناپدید شده و گاه تاثیر ان حادثه شدید بوده و اختلال افسردگی شدید است . (آزاد ، س 1368)

دیدگاه های درمان افسردگی :
چه چیز موجب افسردگی می شود ، و چگونه آن را بطور موثر درمان کرد ؟ ظرف سی سال گذشته ، دوران تیره افسردگی را پشت سر گذاشته ایم . گام های بلندی در جهت شناخت و درمان این اختلال برداشته شده است . بین 80 تا 90 درصد افسردگی های شدید را می توان با دوره کوتاه درمان به نحو چشمگیری تسکین داد . گرچه چندین نظریه ، همراه با حمایت پژوهشی زیاد ، برای تبیین علت های افسردگی پدیدار شده اند ، ولی هنوز نمی توانیم با اطمینان بگوییم که چه چیزی موجب افسردگی می شود یا چگونه می توان آن را بهتر درمان کرد ، با این حال می توانیم حدسهای بسیار قریب به یقین بزنیم .

برای افسردگی چندین نظریه و درمان وجود دارد که این نظریه ها با هم همپوشی دارند ، و درمانهایی که هر یک از آنها توصیه می کنند نیز به مقدار زیاد همپوش اند ، ولی هریک بر تمرکز به یک جنبه افسردگی گرایش دارند .

الگوی زیستی افسردگی
به اعتقاد الگوی زیستی ، افسردگی اختلال بدن است . اگرچه در مجموع افسردگی می تواند بوسیله مشکل موجود در هریک از اندامهای بدن ایجاد شود ، گمانه زنیها تقریباً به طول بر مغز ، و به ویژه برکاهش نوعی مواد (آمین های بیوژنیک3) متمرکز شده اند که به انتقال تکانه های عصبی در طول فواصل (سیناپسها) موجود بین سلولهای عصبی (نورون ها) کمک می کنند . چهار سرنخ وجود دارد که نشان می دهند بدن عمیقاً در افسردگی درگیر است (شویلر، 1974)اولاً ، افسردگی تا اندازه ای بعد از دوره های تغییر فیزیولوژیکی طبیعی در زنان رخ می دهد : بعد از به دنیا آوردن کودک ، هنگام یائسگی ، و درست قبل از قاعدگی .ثانیاً شباهت قابل ملاحظه ای بین نشانه ها در فرهنگها ، جنسیت ها ، سنین ، نژادها حاکی از یک فرایند زیستی زیر بنایی است . ثانیاً ، درمانهای بدنی ، به ویژه داروهایی مانند داروهای ضد افسردگی را بطور موثری درمان میکنند . و بالاخره اینکه گاهی افسردگی بصورت عوارض جانبی داروها در افراد بهنجار ایجاد می شود ، و به ویژه افسردگی می تواند به وسیله رزرپین4 ایجاد شود که داروی کاهش دهنده فشار خون است (شویلر ، 1974) .
این سرنخ ها عاما محرکی برای یافتن مبنای زیستی افسردگی بوده اند .

عوامل ژنتیکی و افسردگی :
خویشاوندان درجه یک بیماران افسرده یک قطبی بین دو تا پنج برابر بیشتر از افراد جامعه بهنجار در معرض خطر افسردگی قرار دارند . (ویسمن ، کید) و پروس آف ، 1982 ، کلر ، بردسلی ، دورر ، (اووری ، ساموئلسون ، و کلرمن ، 1986 )
اگر فرد افسرده الکلی نیز باشد ، خطر افسردگی و الکلسیم هر دو افزایش
می یابند ، اما اگر خویشاوند الکلی نباشد ، افزایش خطر فقط برای افسردگی وجود دارد (مریکانگاس ، لکمن پروس آف ، پائوس ، رویمن ، 1985 ، وینوکوروکوریل ، 1992 ) .
آیا این افزایش خطر ژنتیکی است ؟
در حالی که شواهد حاکی از آن هستند که افسردگی دو قطبی می تواند قویاً ارثی باشد ، ولی افسردگی یک قطبی فقط به طور ضعیف ارثی است . فقط 28 درصد از دوقلوهای یک تخمکی برای افسردگی دوقطبی ناهمخوانند ، در حالی که حداقل 60درصد از دوقلوهای یک تخمکی برای افسردگی یک قطبی ، ناهمخوان هستند (آلن ، 1976 ) جدیدترین بررسی انجام شده در یک مورد دوقلو ها ، شواهدی برای همخوانی افسردگی یک قطبی پیدا نکرده است . (تورگرسن ، 1986)

اساس نور و شیمیایی افسردگی :
الگوی زیست شناسی معتقد است که افسردگی یک اختلال انگیزشی است که به وسیله کمبود آمین های بیولوژنیک5 ایجاد می شود . آمین های بیولوژنیک مواد نور و شیمیایی هستند که انتقال عصبی را تسهیل می کنند . آنجا به و گروه به ساختارها شیمیایی مختلف تقسیم می شوند : کاته کولامینها6 ، که شامل نورایی نفرین ، اپی نفرین ، دوپامین می شوند ، وایندول آمینها7 ، که سروتونینو هیستامین را شامل
می شوند .
آمین های بیوژنیک نقش مهمی در انتقال عصبی در دسته پیش مغز میانی و دستگاه دور بطنی ایفا می کند . MFB8 و PVS 9 دو گذرگاه اصلی هستند که در مراکز پایین مغز امتداد دارند . پژوهش انجام شده با حیوانات نشان می دهد که مبنای کالبدشناختی اعصاب پاداش و تنبیه ممکن است به ترتیب در MFB و PVS قرار داشته باشد . (ارسیتن 1968)
گمانه زدن درباره مبنای نور شیمیایی افسردگی ، عمدتاً پیرامون کاهش موجودی یکی از کاته کولاسینها به نام نوراپی نفرین (NE)(شیلدکراوت ، 1965) ، و یکی از ایندولیامینها به نام سروتونین (ماس ، 1975 ، مک نیل و کیمبولیک ، 1986) قرار دارد .

فرضیه نوراپی نفرین و کاته کولامین :
زمانی که در نورون اول تکانه ای عصبی رخ می دهد ، نوراپی نفرین به داخل سیناپس تخلیه می شود . زمانی که نوراپی نفرین با گیرنده های غشاء نورون دوم تماس می گیرد ، باعث می شود نورون دوم شلیک کند . اکنون نوراپی نفرین در سیناپس و غشاء نورون دوم مستقر است .
تا زمانی که نوراپی نفرین نافعال نشده باشد ، نورون دوم همچنان به شلیک کردن ادامه می دهد . اکنون دو راه وجود دارد که نوراپی نفرین می تواند نافعال شود . راه اول ، جذب مجدد 10است که طی آن نورون اول نوراپی نفرین را مجدداً جذب
می کند ، بدین ترتیب مقدار نوراپی نفرین را در گیرنده ها کاهش می دهد . راه دوم ، از کار انداختن11 است . این عمل ، از جمله توسط آنزیم مونوآمین اکسید از (MAO)تسهیل می شود .
این آنزیم به صورت شیمیایی نوراپی نفرین را از کار می اندازد و آن را نافعال می سازد . امینهای بیوژنیک بر انگیزش ما اثر می گذارد . و زمانی که ما مقدار
آمین های بیوژنیک را کاهش می دهیم ، انگیزش کمتری داشت .

فرضیه فلوکستین (پروزاک12)و ایندول آمین :
در حالیکه فرضیه کاته کولامین افسردگی ادعا می کند که موجود نبودن NE علت است ، فرضیه فلوکستین مدعی است که موجود نبودن سروتونین علت است . داروهایی که باعث می شوند NE موجود بمانند ، داروهای نامناسبی هستند : معلوم نیست که آنها موجودی NE و سروتونین در مغز ، بعلاوه انتقال دهنده های عصبی دیگر را تغییر می دهند .
در نتیجه ، دانشمندان کوشیدند دارویی را بیابند که فقط بر موجودی سروتونین تاثیر بگذارد . در سال 1974 ، داروسازان اعلام کردند ماده شیمایی فلوکستین بطور مشخص فقط جلوی جذب مجدد سروتونین را می گیرد وتاثیر اندکی بر NE و انتقال دهنده های عصبی دیگر دارد . (ونگ ، هورنک ، و همکاران ، 1974)
این دارو که با نام پروازاک ، در سال 1987 در افسردگی شدید مورد استفاده قرار گرفت . پروزاک تقریباً از همان کارایی داروهای ضد افسردگی دیگر ، نظیر داروهای سه حلقه ای و بازدارنده های MAO برخورداراست و در 60 تا 70 درصد موارد موجب تسکین می شود . دورینک ، 1985 ، کوپر 1988 بی مونت 1990 ، هنری 1992 ، بولوس ، کاچر ، گاردتر ، و یانگ 1992 )

نظریه روان پویشی افسردگی
نظریه پردازان روان پویشی بر سه علت افسردگی تاکید می کنند :

دسته بندی : پایان نامه ها

پاسخ دهید